X
تبلیغات
رایتل

تو ی بچیگیات دو چرخه داشتی؟

شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 18:57

نویسنده ی نوشته ی بالابلند پایینی من نیستم. محمدرضا خاطره نویسی کرده ومنم گفتم شاید بد نباشه اینجا بذارمش. این شما و این هم طولانی ترین نوشته ی وبلاگ نیمه جدی : 

 

 توی بچگیات دوچرخه داشتی؟ من از روی خوش شانسی و برخی جریانات دیگه تو دوران زندگیم، از این قسم وسایل (دوچرخه و موتورسیکلت و ماشین و اینا ) زیاد داشتم.اولین دوچرخه ام رو توی دوران حدودا دوسالگی واسم خریدن که سه چرخه بود و چیزی از سوار شدنش یادم نیست، فقط بعدها که بزرگتر شدم و یه چیزایی حالیم شد بهم گفتن این سه چرخه ی اون دورانت بوده.

خلاصه این سه چرخه به دوچرخه تبدیل شد و هی من بزرگتر شدم و دوچرخه هم بزرگتر شد تا اینکه رسیدم به دوران اول راهنمایی. این دوره دوچرخه من مجهز به یک دینام برقی بود که می تونستم باهاش یه لامپ روی دوچرخه ام روشن کنم.روزها و شبها و مخصوصا شبها من با عشق روشن شدن این لامپ هی زور می زدم و پا می زدم آخه وقتی دینام رو کار می ندازی باید سفت تر و خرکی تر پا بزنی.تا اینکه یکی از دوستام گفت من یه دوچرخه دیدم که لامپش بجای اینکه رنگ سفید باشه زرد رنگه و خیلی قشنگه،تو هم اگه می تونستی یه لامپ رنگی گیر بیاری و بزاری جای این لامپ فعلی، دوچرخه ات خیلی قشنگ تر می شد.خلاصه گفتن این رفیق همانا و افتادن عشق لامپ رنگی در دل ما همان. درست روز بعد از گفتمانمان بود که لامپ سفید  رو از روی دوچرخه برداشتم و دینام رو هم دیگه بکار ننداختم و سخت به فکر خرید لامپ رنگی افتادم. چندتا مغازه اطرافمون که حدس میزدم داشته باشن رفتم و هیچکدوم نداشتن. به بابام گفتم،روزای اول هی گفت نمی فهمم چی میخوای و بعد هم هی قول داد و نخرید تا اینکه ماجرا همانی شد که هومنز میگه و ما از بس از داشتن یک لامپ رنگی محروم شدیم به داشتنتش مشتاق و مشتاقتر و مشتاقتر و مشتاقتر شدیم. خلاصه روزها و شبها در آرزوی داشتن یک لامپ رنگی حسرت به دل به سر بردیم و دیگه آروم آروم از دوچرخه هم سیر شده بودیم تا اینکه روزی یک اتفاق، ماجرا را به سمت و سویی نو کشاند.

همسایه ما دوستی داشت که پسر جوانی بود موتوردار، و یک روز با موتورسیکلتش به خانه همسایه آمده بود.من هم که طبق معمول عشق موتور بودم و هی دور و بر موتور کذایی می پلکیدم که ناگهان چشمم به لامپ زردی به همان شکل و قواره ای که دنبالش بودم افتاد. آره خودش بود.کاور چراغ ترمز موتورسیکلت شکسته بود و لامپش پیدا بود از قضا لامپ زرد بود.درست همونی بود که می خواستم. تمام بدنم داغ شده بود و سرم می چرخید می دونید که چه چیزی توی ذهنم می گشت.باید اون لامپ رو حتما برمی داشتم ولی چطور؟ اسمش می شد دزدی؟نه من اینکاره نبودم. وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی. راه افتادم و سعی کردم هرچی می تونم از موتور دور بشم.  


  

ادامه مطلب ...

داشتن یک اسم سرخپوستی

شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 20:10

این نوشته را حسین نوروزی توی صفحه ی فیس بوکش نوشته . همین طوری بی دلیل زیادی دوستش داشتم . شما هم بخوانید ،شاید مثل من به صرافت این افتادید ، که دلتان می خواست اسم سرخپوستیتان چه چیزی باشد :)

" داشتن یک اسم سرخپوستی ، برای من رویایی دست نیافتنی شده. این که اسمم حسین باشه، هاشم (ماشین عزیزم) باشه ، یا مثلن ناتاشا مهم نیست خیلی. مهم اینه که من اسم سرخپوستی ندارم

مثلن ؟

دوست داشتم اسم سرخپوستی ام " آنجا در کنار ساحل می گرید آرام" باشه. بعد وقتی می خواستن برای غذا صدام کنن ، مامان داد بزنه بگه " آن جا در کنار ساحل می گرید آرام !  بیا غذاتو بخور مامان جان..." من بگم " دستم بنده پروین جون بخورین اومدم" . پنج دقیق بگذره  بابم صدا کنه بگه " آنجا در کنار ساحل می گرید آرام جان ! بیا دیگه.. از دهن افتاد.. " عصبی بشم بگم "ممد جون گیر نده! بخورین من هم می آم می خورم ! گیر نده سر جدت!" 

یعدش بابام در حالی که داره لقمه رو دو لپی می کنه تو دهنش به مامانم بگه " آن جا در کنار ساحل می گرید آرام که عین آدم حرفشو نمی زنه می ریزه تو خودش... ". بعد سکوت حکمفرما بشه سر سفره . تو اتاقم باشم و در صورت امکان از وسط اتاقم یه رودخونه ردشه و من آنجا در کنار ساحل بگریم آرام

من اسم سرخپوستی ندارم من هیچ چیز ندارم.

فکر کن اگر این اسم رو داشتم... آخ اگه داشتم .. ای داد.. 

می رفتم مثلن یه اداره ای ، می پرسیدن" اسم تون؟" می گفتم : " آن جا در کنار ساحل می گرید آرام" یارو پا می شد بغلم می کرد با هم یه اشکی مفصل می ریختیم"

 

راستی شما دلتان می خواست اسم سرخپوستی تان چه چیزی باشد ؟  

من؟... دونده در مرغزار با نسیم 

پَ نه پَ 2!!

چهارشنبه 22 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 20:45

 دیدم نابرده رنج ،بسی  گنج  بردم و اینا(لبخندای شما خودش یه گنجه به خدا!) در نتیجه سری دوم این محصولات را به خدمتتان عرضه  داشتم! باشد که مقبول طبع اوفتد!!

کلا در کپی پیست ،حالیست که فقط خمره های عصاره ی تنبلی می فهمندش و بس!!


***********


یارو اومده می‌بینه همکارم توی اتاق نیست. باز می‌پرسه خانم فلانی نیست؟
 ! میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط‌کش بزن در بیاد


رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...میگه : شمام دستشویی داری؟!

میگم : پ ن پ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

 

رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!

رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!

رفیقم شمارمو می خواست، گفتم: یادداشت کن 0932
میگه تالیا داری؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالی نداشت بهم تو تالیا خط داد!

دارم از گرما میمیرم، خودمو مثله چی دارم باد میزنم. بابام میاد میگه چیه ؟ گرمته ؟؟؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان می کنم!

رفتم سم بخرم واسه سوسک، یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!!!

به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر. میگه گرفتم وصل کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فوت کن، قطع کن!

زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه پلیس 110 میخوام، بقیش هم آدامس بدین!

حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ  دارکوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز کنم !

یه طوطی گرفتم. فامیلمون اومده میگه طوطیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!

دارم تلویزیون می بینم.مادر بزرگم اومده کانالو  عوض کرده و میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!

میگم آقا شهید همّت کجاس؟ میگه بزرگراه شهید همّت؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام خودشو پیدا کنم یه خانواده‌ای رو از نگرانی در بیارم!!!

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد!

در آسانسورو باز کرده کوبونده تو سر من از درد اشکم در اومده میگه آخی دردت اومد؟؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم شب جمعه اس  گفتم به یاد رفتگان ، یه دیده ای تر کنم!

 

پَ نه پَ!

دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 23:16

 یه کپی پیست مَشت! بخونید و بخندید!


******


صدای خرپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه ؟

میگم پـَ نه پـَ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!


از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم, میگه باقی پولتو میخوای؟

میگم پـَ نه پـَ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!

 

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای؟

میگم :پـَ نه پـَ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن!!!

 

بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟...

میگم پـَ نه پـَ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر

 

  با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم امبولانس بیاد؟

میگم :پـَ نه پـَ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم!


پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟

میگم:پـَـَـ نــه پـَ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه!

 

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟

میگم پـَ نه پـَ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم!

 

 یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین دوستم میگه :معتاده؟

میگم پـَ نه پـَ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه

 

کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم

میگم پـَ نه پـَ دولو بزن روش!

 

( تعداد کل: 7 )
   1       2    >>