X
تبلیغات
رایتل

یادم آمد زخم خوردن کار ماست *

پنج‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 23:10

 امشب می خواهم در باره ی   تاثیر گذارترین نویسنده ی زندگیم حرف بزنم .  هاروکی موراکامی. راستش را بخواهید من از داستان های این نویسنده درس می گیرم . درس انضباط  و سختکوشی. کتاب از "دو که حرف می زنم ... "برایم  حکم کتاب مقدس را دارد. صبح به صبح بعضی از صفحاتش را برای بار هزارم می خوانم و جان می گیرم. "سوکورو تازاکی بیرنگ " انگار همزادم بوده توی توکیو و کافکا در کرانه باعث شده که مدام با خودم تکرار کنم که قرارست پوست کلفت ترین سی و چند ساله ی دنیا باشم و نباید این را فراموش کنم.

می دانم به نظر خیلی هایتان عجیب و شاید مضحک برسد اما من همه ی جمله ها ی این نویسنده را زندگی می کنم. جایی خواندم که موراکامی موقع نوشتن رمان کافکا در کرانه در حال ترجمه ی ناطور دشت سلینجر  به زبان ژاپنی بوده و خب تاثیراتی هم از شخصیت هولدن گرفته . اما به نظرم سلینجر و موراکامی از دو دنیای کاملن متفاوتند همان طور که هولدن و کافکا . 

تاثیر زندگی در کشوری مانند ژاپن انگار انضباط و سخت بودن را برده است توی پوست و گوشت موراکامی و اوهم در قالب های مختلف ارائه اش می کند. هر وقت زیادی درگیر این فکرها می شوم سریع ذهنم می رود سراغ تاثیری که مذهب و آیین می تواند توی زندگی آدم ها ی یک کشور داشته باشد . این که چطور آرام آرام، اعتقاد به رنج دنیا و تلاش برای رهایی ازین رنج از طریق انضباط و سختکوشی را در ناخودآگاه آدمها فرو می کند. شینتوییسم و بودیسم هیچ وقت با پدیده ای مثل بنیادگرایی روبرو نشده اند و تشویق به نظم در آنها ، قانونمندی را به یکی ابعاد شخصیتی افراد تبدیل کرده است ... بعد یاد کشورهای مسلمان می افتم. جامعه شناسی کشورهای مسلمان. ظهور طالبان ، بوکو حرام و داعش وبعد ...یادم آمد زخم خوردن کار ماست ...

رمان سمفونی مردگان

پنج‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 10:30

باید همان بامدادی که قلبم تند و تند می زد و اشکم سرازیر شده بود، می نوشتم. باید همان وقت می نوشتم که خودم را ساز به دست توی ارکستر "سمفونی مردگان" عباس معروفی جا کرده بودم . او رهبری می کرد و من با حرکات دستش با آیدای غریب آبادان از سر بی پناهی و بی کسی می سوختم و با آیدین تنهای اردبیل میان جمله های روزنامه های باطله آتش می گرفتم.  معروفی دستانش را تکان می داد و من در سطر به سطر کتابش جان می دادم .

باید اینها را همان بامدادی می نوشتم که آخرین صفحه ی کتاب را خواندم و آرام بستمش. آن وقت صدای زوزه ی گرگ هایی را شنیدم که برای دریدن اورهان آمده بودند . حتی به گمانم یکی از گرگها پنجه اش را روی صورتم زد. چون سرم درد می کرد و صورتم می سوخت.. سردم شده بود. انگار که جای فروردین شیراز توی دیماه اردبیل میان خروارها برف گیر افتاده باشم و کلاغ ها مدام بگویند : برف. برف.

حداقل باید اینها راچند ساعت بعدش می نوشتم که اداره هم نرفتم و ماندم توی خانه و هم چنان معروفی رهبری قلب و مغزم را به دست داشت ....

-اگر رمان سمفونی مردگان را  نخوانده اید اوصیکم به خواندنش که بی نهایت دوستش داشتم. عباس معروفی  نویسنده ای با شکوه و بی نظیر است.به سایتش هم سر بزنید و در "خلوت انسش" وان یکاد خوانان در فراز کنید.

جوگیر نیستم، انعطاف پذیرم!

شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:22

خب آدمیزاد است دیگر. یک وقت هایی هم حالش خوب است. مثل امروزِ من که یک طور خوبی ، حالم خوب است! وقتی تمرکز  دارم و جدی پی گیر کارهایم می شوم و عین آلزایمری ها یک ساعت طول نمی کشد تا اسم ها و تاریخها و کلمات را به خاطر بیاورم چراغ سبز مغزم روشن است . یعنی فعلن وضعیت سفید است .

به گمانم تاثیر کتابی است که دیروز خواندم.  چی گفتین ؟ هان ؟ ادم تاثیر پذیر جو گیری هستم ؟ خب بله هستم. بهترست بگویید انعطاف پذیرم. خوب بود یک ادم دگم و کله شق مرغ یه پا داردی دوستتان باشد یا یک آدم منعطف رئوفی مثل من؟  جوابتان را می دانم و پژواک صدایتان در دل این فضای سایبر می پیچد  که از ته دل فریاد می زنید : صل علی محمد ، بوی گل نیمه جدی آمد! دوستت داریم نیمه جدی! و این جور چیزها. ولی به خدا شرمنده ام نکنید . من راضی نیستم.

 داشتم می گفتم . کتابی  خواندم به نام تسلی بخشی های فلسفه*. یکجورهایی آبی است بر آتش گره های روانی. از تمام خانواده ی "پام ها" تاثیرش برای آرامبخشی بیشترست . البته باید کمی هم روحیه ی جوگیریتان یا همان انعطاف پذیریتان! را ببرید بالا. گیر ندهید و روشنفکر بازی در نیاورید  که ما ازین کتاب های عامه پسند نمی خوانیم و اینها.  با آرامش بخوانیدش.به ذکر الهذا الکتاب تطمئن القلوب پیدا می کنید،پیدا کردنی !(حداقل برای ساعاتی )


*کتاب تسلی بخشی های فلسفه ، نوشته ی آلن دوباتن، ترجمه ی عرفان ثابتی ، انتشارات ققنوس.


-آلن جان، خداوند ددی و مامی ات را غرق رحمت خود ش کرده  و آنها را با انبیا و اوصیا محشور کند. آمین!

- جان مادرتان سرچ اینترنتی را بیخیال شوید و نقد و پقدهای کتاب را نخوانید . اصل جنس را از کتابفروشی ابتیاع کنید. راه دوری نمی رود. به قول پیرمرد عطاری سر خیابانمان ، پولش از یک ساندویچ فت فوت !هم کمتر می شود که بیشتر نمی شود!


ممنوعه جات!

دوشنبه 10 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 23:06

 امروز از پست جدید وبلاگ خوابگرد فهمیدم که نهم تا پانزدهم مهرماه هفته‌ی کتاب‌های ممنوع است.

 آقای شکر اللهی نویسنده ی وبلاگ مذکور برای توضیح بیشتر در این رابطه نوشته اند که : " این هفته‌ی خاص اغلب در امریکا و کانادا برگزار می‌شود، پیشینه‌ی سی‌ساله دارد و در آن با تکیه به اصل یکم قانون اساسی امریکا مبنی بر آزادی بیان، کتاب‌هایی که انتشارشان با مشکل و سانسور مواجه شده گرامی داشته می‌شود. سازمان عفو بین‌الملل هم هر سال از این مناسبت استفاده می‌کند و در باره‌ی کسانی که به خاطر کتاب‌ها و عقایدشان در جهان آزار دیده‌اند یا تحت پیگیرد قرار گرفته‌اند، اطلاع‌رسانی می‌کند. البته این مناسبت در خودِ امریکا بیش‌تر در موردِ کتاب‌هایی ست در باره‌ی مسائل جن.سی و موارد مربوط به اقلیت‌های جن.سی که با زبانِ اصطلاحاً غیربهداشتی نوشته شده‌اند و برای همین، زیر فشار بنیادهای خانواده و والدین محافظه‌کار (نه دولت) جلو انتشارشان گرفته می‌شود و از این نظر،‌ یعنی هم موضوع و هم ساز و کار سانسور، با دیگر جاهای دنیا و خصوصاً ایرانِ خودمان فرق دارد."

همین طور ایشان دعوت کرده اند تا هرکسی از کتابخانه‌ی خود کتابی را که دیگر اجازه‌ی چاپ ندارد، برداردو جمله‌ای دلخواه از آن را به اضافه‌ی نام کتاب و نویسنده یا مترجم آن برای دیگران بنویسد. البته این توضیح را هم زیر آن اضافه کند تا دیگران هم در ین امر که -خودشان آن را سانسور بازی خوانده اند- شرکت کنند.

 به نظرم کار جالبی آمد و خودم هم بخشی از کتاب" زنان پرده نشین  و نخبگان جوشن پوش" نوشته ی خانم فاطمه مرنیسی  ، تر جمه ی خانم ملیحه مغازه ای را انتخاب کردم .

"...در گیر و دار مبارزات و کشمکش های پیامبر (ص) میان این دو بینش ، یعنی ایجاد جامعه ای که زنان بتوانند آزادانه در شهر حرکت کنند ( زیرا در اسلام کنترل اجتماعی همان ایمان است که امیال را مهار می کند) و تفکر و شیوه منافقان که زنان را فقط وسیله اعمال خشونت و حسادت محسوب می کردند،بینش دومی قالب شد.حجاب نشان دهنده پیروزی منافقان بود.... راه حل تحمیلی عمر که بجای تغییر طرزفکر،زنان را می پوشاند و بیماردلان را به زور از تغییر رفتارشان ناگزیر می کرد به تمدن اسلام به عنوان چارچوب تفکر فردی و نقش هر انسان در جامعه آسیب رساند..."

شما هم از طرف من دعوتید به این بازی. در ضمن از روی آدرس زیر می توانید این کتاب را دانلود کنید و بخوانید. نمی دانم چرا نمی توانم لینکش را در قسمت درج لینک وارد کنم؟

 لینک دانلود کتاب :http://www.irpdf.com/book-4304.html


پ.ن. هر کاری کردم نشد لینک وبلاگ خوابگرد  را هم بگذارم . توی لینک های سمت چپ می توانید پیدایش کنید.

 

( تعداد کل: 5 )
   1       2    >>