X
تبلیغات
رایتل

اگر یک جیگیلی پروانه ای هستید ، این پست را نخوانید

جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 22:29

سرم را بالا می آورم . چشمم می افتد به میز ناهارخوری که انگار هزار سال است  رنگ دستمال گردگیری  را به خودش ندیده است. مانند کسانی که آزار دارند و کرم آسکاریسشان خیلی سرخال و قبراق،از خواب بیدار شده ، بلافاصله روی میز تلوزیون را نگاه می کنم. خدای بزرگ من! ازین فاصله انگار رنگش از سیاه به چیزی شبیه خاکستری بدل شده . با خودم می گویم به احتمال زیاد یک خانواده ی خوشبخت عنکبوت هم ان پشتها دارند برای خودشان تار می تنند و به ریش صاحبخانه ی بی خیالی که من باشم ، می خندند. مگس شکار می کنند و کله پاچه بار می گذارندو  قوت می گیرند و تارافزایی می کنندتاقلمروشان را از پشت تلوزیون به سمت آشپزخانه بکشند، یعنی بتنند! 

 دو تا مورچه ی ناقلا  که دارند روی پایم صخره نوردی می کنند، باعث می شوند ابر فکرهای عنکبوتی برود کنار! بس که نشستم روی مبل و تکان نخوردم مورچه ها هم طمع کرده اند گویا . خودشان را ازیر فرش و این ور و آن ور رسانده اند به پای من مفلوک.یحتمل توی ناخودآگاه جمعی مورچه ها ، پای غول به عنوان یک نماد سیری باشد: یک عدد پای غول غذای کل قبیله . تمام پاییز و زمستان تامین می شود. بعد با خودم فکر می کنم این دوتا مورچه احساس قهرمانی دارند الان که رسیده اند به پای غول! چشمانشان برق می زند و یکیشان که کمی داش مشتی تر است به آن یکی می گوید: هی رفیق زدیم تو خال! بکَنیم ببریم اینو ، ملکه ماچمون می کنه حکمن!"

شاعر در اینجاست که می گوید: پووووف! با نوک انگشتم مورچه ها را روی پایم له می کنم و نمی گذارم  تخیلشان ،از ماچ ملکه جلوتر برود.  بله. من آزارم حتی به مورچه ها هم می رسد. این طوری قیافه هایتان را توی هم نکنید انگار که گزارش کوره های آدم سوزی دو را می خوانید... تازه سراغ عنکبوت های فوق الاشاره نرفته ام هنوز. اما توی ذهنم  مانوری فرضی برای قلع و قمعشان تدارک دیده ام.

 این قدر دل نازک نباشید. مگر می شود توی این مملکت بود و تاریخش را خواند و زندگی کرد و باز هم دل نازک و رقیق القلب بود؟ به نظرم اگرهنوز رقیقید بدانید و آگاه باشید در زمره ی فرشتگانید . قدر خودتان را بدانید قشنگها. هر روز برای خودتان اسپند مفصلی دود کنید. یک نان بخورید و اقل کم ده تا خیرات کنید. جدی به خدا. اگر پیشگیری نکنید ،خود من چشمتان می کنم . یک ( به فتح ی) چشم شوری دارم  در مورد قشنگهای نازک دل و امیدوار و پروانه ای که تا تبدیل به سنگشان نکنم دست بردار نیستم!

یکیش همین جیگرهایی  که توی این شلم شوربای مملکت بچه دار می شوند. خوش به حالشان به خدا. خیلی دلهایشان رنگی و امیدوار است. اینهایی که برای بچه هایشان اسمهای عجیب می گذارند و فکر می کنند با نامیدن بچه هایشان با عناوین زاگرسعلی  و آگراندیسمانا ، راه قله های سعادت و با کلاسی را به روی بچه هایشان گشوده اند. همین هایی که فکر می کنند ضبط و انتشار شکوفه زدن ها وکلن همه ی فعالیت جهاز هاضمه ی این نوشکفته های بزرگوار ، یعنی این که "زندگی هنوز خوشگلیاشو داره" ...اوووف ...ست کردن لباس ددی و مامی و بیبی و عکاسی  که دیگر دنیای خاص خودش را دارد. هزار الله اکبر به این دنیای فانتزی . من خودم شخصن عاشق عکسی شدم که توی آن  مامی حامله ،قاب عکس سونوگرافی بیبی توراهییش را  توی دستش گرفته بود، در حالیکه ددی داشت ناف مامی را نیابتن یا به قولی " از طرف " ماچ می نمود. خدای من! می شود برای این همه شاعرانگی مرد اصلن. این که من چطور هنوز زنده ام باور کنید که  از بختیاریم بوده و لاغیر

قبول دارم توی این خیل عظیم جیگیلی جیگیلی های قشنگ ، صد در صد اویی که مشکل دارد منم . می دانم، منم که باید چشمهایم را باز کنم و قشنگی ها را ببینم و این همه تلخی نباشد همه ی دنیای کوفتیم. ولی چه کنم که نمی شود . الان یک عده جیگیلی با خودشان می گویند: "ای بابا باز هم یک حسود دیگر. حتمن آدمی که اینها را نوشته دچار خشونت خانگی است . حتمن شویش مشتی حسن بک است  که  با چوب نمناک کتکش می زند و باباش دیشب چکش زده و ماماش پریشب لگدش زده!  آخی ، نازی! پر از گره است بیچاره! "

داشت یادم می رفت نمی گویند پر از گره می گویند شخصیتش باگ دارد! چه قشنگ ! شخصیت با گ دار ! یک چیزی توی مایه های کک توی تنبان است به گمانم! خب زبان این جیگیلی ها کمی فرق می کند

در مجموع دور هم شاد باشیم شاید بهتر باشد. من با این کک های بی شمار ماستم را بخورم و مامی آگراندیسمانا هم زندگی پروانه ایش را ادامه بدهد. اما از من نخواهید که درباره اش حرف نزنم. توی دنیای من این حالتها ، شگفت انگیز ترینند.آن قدر که  عجایب هفتگانه در مقابلشان لُنگ می اندازند

 

 

نظرات (6)
جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 23:19
بچه ات نمیشه خواهر؟ بل بزان.
پاسخ:
ها دیگه :))نه بابا بزان. رهبریم گفته بزان بهتره.
یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 09:18
ساقیا آب در انداز مرا تا گردن/ زآنکه اندیشه چو زنبور بود من عورم
پاسخ:
به جان خودم ساقیم ساقیای قدیم. مولوی که البته قربونش برم ، ساقیش واقعن خوب بوده:))
دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 10:01
والا منم دقیقا همین فکر رو می کنم. همین قدر به نظر من مسخره است این کارها... و موافقم باهاتون که این ماییم که مشکل داریم... اما خب داریم دیگه چه میشه کرد؟
پاسخ:
با هم موافقیم پس. منتظر چند تا فحش و فضیحت از سوی جیگیلی ها بودم اما خدارو شکر انگار اینجارا نمی خوانند
دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 12:38
مثل همیشه می زنی تو خال و به بهترین نحو هم می زنی. والا منم نمی فهمم وقتی آگرادندیسمانا آب دهنش میاد چه اتفاق مبارک و میمونی میفته که باید ثبتش کرد و لایکش کرد و قربون صدقه ها هم رفت. برو باگ دار ملعون عقده ای تنبل منفی باف برو یه دستمال گردگیری بردار و همت کن و به عنکبوتهات برس دختر جان. دنیا خیلی قشنگه و همه چی خیلی آرومه و از این شعارها
پاسخ:
فدای این هوش خال گیرتان بشوم من . مثل این که اسم آگراندیسمانا مقبول طبع بورژوایتان قرار گرفته!
دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 12:39
بلاخره وبلاگت باهام آشتی کرد و نظرمو ثبت می کنه. الان می خوام یه عکس با نظر ثبت شده ام در وبلاگ نیمه جدی بگیرم و بذارم تو اینستا در حالیکه آقای خونه داره انگشت هامو که نظرمو تایپ کردن می بوسه
پاسخ:
طبق استفتا اخیری که از دفترم شد فرمودم که بوسیدن انگشت زن توسط مرد جهت عکاسی مکروه رو به حرام است. اما حکم بوسیدن ناف زن حامله جهت عکاسی ، جاری شدن حد است:))
سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 16:03
میدونم. منم. خیلی من هم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد