X
تبلیغات
رایتل

شاعر میگه خندیدنات قشنگه!!

چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 11:46

 دیدین این اسمارت فونا یه آیکونی دارن به اسم airplane mode ؟گزینه ی مورد علاقه ی منه تو گوشی که شکل یه هواپیما هم روشه. خلاصه من اکثر اوقات این قسمت گوشیمو فعال می کنم و با خیال راحت از این که دیگه زنگ نمی خوره! از  بقیه ی امکاناتش استفاده می کنم. مثل همین حالا که دارم این  پستو با گوشیم می نویسم:) بهشم میگم حالت هواپیما!

چند روز پیش با محمدرضا رفته بودیم خرید و تو صف صندوق فروشگاه وایساده بودیم. محمدرضا داشت یه ماجرای غم انگیزی که همون روز صبح براش پیش  اومده بودرو برام تعریف می کرد. حرفش که تموم شد با یه غمی گفت میخواستم باهات حرف بزنم همون موقع. اتفاقن زنگم زدم اما نشد. منم خیلی متاسف گفتم آخی ببخشید" تو حالت هواپیما بودم"! 

خانوم و آقایی که شما باشین گفتن این جمله از من همانا و برگشتن کله های جلوی صف به سمتم هم همان! با نگاه هایی عاقل اندر سفیه!  حتی خانم جلویی دست بچه اشو که کنار من وایساده بود کشید و برد جلوی خودش وایسوند. یه جور خودشو مثل سپری ایثارگر و از خودگذشته گذاشت بین من و پاره ی تنش!ترسیده بود بیچاره . 

یه اخمی کردم و ساکت وایسادم و تو دلم گفتم عجب ملت اوشکول فضولیا! به شما چه اصلن! اصلن چی گفتم مگه که اینجوری نگام می کنن و فاصله می گیرن ازم ؟  که در یک لحظه ی کشف و شهود دوزاریم افتاد:)

 جمله ی "تو حالت هواپیما بودم " بدون اشاره به گوشی موبایل ! برای من و محمدرضا معنی خاص مشترکی داره ولی واسه این بندگان خدا به احتمال زیاد تصور یه آدمیه که دستاشو باز کرده و یه کمی هم شونه هاش  خم شده  وداره میدوه و  با لب و دهن و دماغشم صدای موتور هواپیما درمیاره! اون وسط مسطای صدای موتورم  خیلی ریز میگه:" کبین کورو ردی فور تیک آف"!! 

خلاصه تازه  فهمیدم معنی نگاها رو :  "زنیکه نره خر از سنش خجالت نمی کشه با چه افتخاریم میگه نشد جوابتو بدم چون تو حالت هواپیما بودم"

دیگه بقیشو خودتون حدس بزنین که هم خندم گرفته بود هم می ترسیدم  گروه دلواپسان تو صف خندمو ببینن و با خودشون بگن بیا یارو پاک زنجیریه الانم داره بیخودی می خنده!  


نظرات (6)
چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 21:57
پنج‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 12:08
تو حالت هواپیماتم قشنگه. یعنی من صدبار هم بخونمت بازم میخندم. یه جورایی یاد ایرج میرزا میندازیممیدونی شاعر مورد علاقه مه
پنج‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 15:50
اخ اخ
خیلی صحنه باحالی بوده. بسی خندیدم
شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 22:14
خاطره های بانمکتون مستدام
دوشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 09:22
آیا باید اسامی رو ترجمه کرد؟ مثلن یکی یه چیزی اختراع کرده و اسمش رو گذاشته مانیتور، خب ما چرا بهش بگیم صفحه‌ی نمایشگر؟ یا اسم یه چیزی رو گذاشتند کراوات؛ چرا بهش بگیم گردن آویز؟ من برم تو حالت سکوت محو شم...
شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 14:55
فاطان عزیزممم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد