X
تبلیغات
رایتل

Manchester by the sea

دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 14:07

من هم مثل خیلی از شما که فیلم دیدن را دوست دارید ، فیلم زیاد می بینم. بر عکس محمدرضا تعصبی هم روی خارجی و ایرانی بودنش ندارم. اسم کارگردان و بازیگران جذبم می کنند برای خریدن فیلم. خیلی هم با دقت و حوصله  یا به عبارتی واو به واو فیلم را پیگیری می کنم و خلاصه معتادم .

چند سال پیش یک انسان شریف و دانشمندی پیدا شد و وقتی فهمید من  تقریبن هر روز فیلم می بینم تلاش کرد که این موضوع را در مسیر درستی بیندازد.  ایشان فرمودند بهتر است فیلم ها را به صورت طبقه بندی شده و بر اساس کارگردان تهیه کنم. مثلن همه ی فیلمهای کیشلوفسکی را پشت سر هم ببینم و بعد بروم سراغ مخملباف و بعد اسپیلبرگ و کیارستمی و...

من هم تا مدتی  توصیه ی ایشان را به کار بستم و فیلم  دیدن از حالت تفریح اوقات فراغتم تبدیل شد به یک کار جدی. برایش وقت می گذاشتم و لیست تهیه می کردم و سفارش می دادم و...

تا این که چند وقت پیش بی خیال این کار شدم و کار را سپردم دست بخت و اقبال . یعنی مثل روال سابق چند تا فیلتر کوچک و بعد هم هر فیلمی پیش آید خوش آید! دلیل بازگشت به اصلم هم  بی حوصلگی بود تا حدودی و کمی هم سرشلوغی . اعتیاد هم که نه بی حوصلگی سرش می شود نه سر شلوغی باید به نوعی برطرف شود دیگر!  

خلاصه اش  می شود این که ، این روزها هفته ای یک بار می روم پیش آقای فیلمی  محلمان و چندتا فیلم می گیرم و سرم را می اندازم پایین و برمی گردم خانه.  آقای فیلمی هم که دیگر سلیقه ام دستش آمده و خودش فیلم ها را انتخاب می کند و من حتی زحمت انتخاب هم نمی کشم. من فقط هر روز یکیشان را می بینم. حتی قبل و بعدش گوگل هم نمی کنم. 

یا دوستش دارم . یا ندارم. اگر دوستش دارم توی دفترم درباره اش می نویسم که مثلن کجای ذهنم را قلقلک کرد و کدام مدار مغزیم را فعال کرد و تمام! الحمدلله شبکه های اجتماعی را هم تعطیل کرده ام و در نتیجه از هرنوع پیشداوری و پس داوری پاک پاکم! بی اطلاعی خوشبختی می آورد باور کنید!

دیروز از بین فیلم های انتخابی  آقای فیلمی ! نادانسته و ناشناخته فیلمی را انتخاب کردم که رویش نوشته بود manchester by the sea. اینقدر خنگ می زدم که فکر کردم لابد درباره ی تیم منچستر یونایتد و اینهاست:) بعد که فیلم شروع شد و چهره ی کیسی افلک را دیدم چیلم باز شد! گفتم جهندم ضرر حتی اگر فیلم درباره ی فوتبال هم باشد تماشایش می ارزد. 

خلاصه جانم برایتان بگوید که دیروز بعد از دیدن این فیلم چنان کیفور شده بودم که توی دفترم نوشتم: قولنج روحم شکست! یعنی که کار از قلقلک و اینها گذشته. 

وقتی امروز اسم کیسی افلک را به عنوان برنده ی اسکار نقش اول مرد  به خاطر بازی توی همین فیلم دیدم حالم دگرگون شد. اگر قول بدهید که نخندید باید بگویم که من اصلن نمی دانستم  مراسم اسکار در جریان است و بازیگران این فیلم جزو نامزدها هستند و .... یعنی این طور پاکم از حواشی و دنیای اطلاعات! برای همین هم احساس عجیبی پیدا کردم.

البته و صد البته که برای اصغرجان فرهادی و جایزه اش هم خوشحال شدم ولی خوشحالی برای کیسی عزیز ، یک جور خوشحالی نطلبیده بود انگار .مثل آب نطلبیده ! مراد می داد لامصب. 

نظرات (1)
پنج‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 15:55
خب این پست برای من که خیلی اهل فیلم نیستم یه لبخند بزرگ آورد از خوشحالی دوستم و یه الهی شکر که با فیلم و بازیگر اسکار گرفته‌اش حالش خوش شده
تمام پستت یه طرف اون جمله بی اطلاعی خوشبختی می اورد یه طرف... خیلیییییی خوب بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد