X
تبلیغات
رایتل

غلام نگاه های روشنم

چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 12:52

چند هفته پیش به فروشنده ی سوپری محلمان گفتم لطفن یکی از این ظرف های پلاستیکی را بعد از خالی شدن بدهید به من. بعد اشاره کردم به ظرفهایی که ژله آماده های کوچولو موچولو تویش بودند. خانم فروشنده ی مهربان پرسید برای چه کاری می خواهی؟  گفتم می خواهم ازین گلدانهای شیک و پیک کاکتوس درست کنم. توی گلفروشی های با کلاس ،اسمش تراریوم کاکتوس است. بعد هر دو خندیدیم. دوباره گفتم حالت کج این ظرفها خیلی خوب است. دقیقن شبیه همان چیتان فیتان های شیشه ای است. باز هم خندیدیم.

 چند روز بعد دوباره رفتم برای خرید . می خواستم پفک بخرم و کراکر نمکی و کره و قارچ . همین که سلام کردم خانم فروشنده لبخندی به پهنای صورتش  زد و دستش را برد زیر پیشخوان و یک ظرف پلاستیکی خالی  بیرون کشید. گفت از خانه آوردم. بنه ( یک جور گیاه )ریخته بودم تویش خالیش کردم و برایتان آوردم. به خاطر فروشگاه زنجیره ای سر خیابان فروشمان خیلی کم شده. این ظرف ژله حالا حالاها خالی نمی شود. خواستم کارتان راه بیفتد. جمله های آخر را که گفت، خیلی غیر ارادی چیل تا بناگوش باز ذوقمرگم، بسته شد . تشکر فراوانی کردم  و آمدم بیرون. 

عصبانی بودم. دلم می خواست بروم شیشه ی فروشگاه بزرگ سر خیابان را بشکنم. بگویم من از شما بدم می آید جمع کنید بروید. کارو کاسبی یک آدم مهربان زحمتکش را کساد کرده اید. من از فروشنده های مانیکور کرده و بد اخلاق پشت صندوقهایتان خوشم نمی آید. آنها حتی به من نگاه هم نمی کنند. فقط  با بی حوصلگی در حالی که به مانیتور روبه رویشان نگاه می کنند می گویند بارکد فلان جنس ناخواناست یا مثلن پول می دهی یا کارت می کشی؟ بعضی وقت ها هم عصبانیند و البته خسته ،می گویند عجله کن خاااااانم. حتی این جور وقت ها هم نگاهم نمی کنند . من هم که غلام نگاه  های روشن و مهربانی های بی دلیلم،  سرخورده و افسرده  راه خانه را در پیش می گیرم.  

کاش این فروشگاه های زنجیره ای نباشند. تخفیف هایشان نباشد. جوری جنسشان نباشد. کاش خانم فروشنده ی مهربان محلمان هر روز کلی فروش داشته باشد.آخر حیف این دل مهربان است که هر روز بابت کسادی کار و تعطیل شدن مغازه بلرزد. حیف نیست؟