X
تبلیغات
رایتل

رهبر من آن وبلاگ نویس سیزده ساله است!

چهارشنبه 16 دی‌ماه سال 1394 ساعت 17:59

به گمانم از روزهای  اولیه ی دهه ی هشتاد وبلاگنویسی توی ایران متولد شد . از همان اول هم خیلی با قدرت و با سرعت پا گرفت درست برعکس قدرت و سرعت اینترنت  که دایل آپی بود و تا قار قارش تمام و وصل شود دل وروده ی صاحب سخن را توی دهانش می آورد . اما اواخر دهه ی هشتاد  تکنولوژی برگ جدیدی رو کرد . نسل اول اسمارت فونها شبکه های اجتماعی دیگر مانند فیس بوک و توییتر را همه جایی و به تبع آن همه همگانی تر کرد. خب خیلی راحت در دوسه خط حرف دلت و ذهنت را با گوشی تایپ می کردی و بلافاصله هم بازخوردش را بین دوستانت می دیدی. چه  ازین بهتر؟ بعد هم وایبر و وی چت و واتساپ و لاین و اینستاگرام و تلگرام و .... خیلی از وبلاگها شروع کردند به فراموش شدن . نویسندگانشان یا زیادی درگیر زندگی شده بودند و بی خیال نوشتن و یا ترجیح می دادند توی شبکه های جدید وپرسر و صدا فعالیت کنند تا یک جای سوت و کور و بی نام و نشانی مانند وبلاگ.

 وبلاگ جایی است که خواننده هایت را نمی شناسی . مخاطبان خاموش و بی سر و صدایی که گاهی مردم آزاری هم می کنند و با نام های جعلی و آدرسهای تقلبی حرف های دل آزار و روح ریش کن می زنند . هیچ وقت هدفشان را نمی فهمی اصلن نمی شناسیشان تا علت این دشمنی عمیق را بفهمی . می آیند حرفشان را میزنند و می روند. احتمالن موقع بستن صفحه ی کامنتها و یا پیامهای خصوصی لبخند رضایتمندانه و پیروزمندانه ای  هم می زنند که " دمم گرم! حالشو گرفتم ! بهتره برم استراحت کنم!" درهر حال به این دلایل و هزار و یک دلیل دیگر به نظر می رسد عمر نوشتن توی این صفحه های مجازی تمام شده . خیلیها کوچ کرده اند یا بارشان را بسته اند که کوچ کنند . اما این میان هنوز وبلاگ نویس های قدری( به فتح قاف و دال) هم هستند  که توی همین خانه های قدیمی می نویسند ومن دلم به همین ها گرم و روشن است. می خواهید چند تایی را برایتان اسم ببرم ؟ همان هایی که دنیا با خیلی هایشان سر سازگاری نداشته. توی این سیزده چهارده سال هزاربلا و مصیبت را از سر گذرانده اند . طلاق گرفته اند، کارشان را از دست داده اند، به زندان افتاده اند ، مهاجرت کرده اند و .... اما همچنان نوشته اند . از همین روزهای زندگیشان توی همین خانه های قدیمی نوشته اند. انگار دلشان می خواسته فقط ردپای روزهای زندگی روی تن  و جانشان نماند خودشان هم ردی بگذارند و من سالهاست که این ردها ، این نشانه هایشان را دنبال می کنم و به طرز عجیبی دوستشان دارم. پیاده رو ، کنارکارما ، آهو نمی شوی به این جست و خیز گوسپند ، خرس و .... از این دسته اند.