X
تبلیغات
رایتل

صرفن جهت اعلام حضور و وفاداری به وبلاگ نویسی

سه‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 01:20

کم مانده بشود یک ماه . یعنی پنج روز دیگر می شود یک ماه که سراغی از اینجا نگرفته ام. این توی لاک خود رفتن و لالمونی گرفتنم هم هیچ دلیل خاصی نداشته .نه خبر خاصی و نه اتفاق خاصی . نه هیچ تغیییر مهمی. کماکان همه چیز مانند گذشته است و مثل همیشه هر روز ظرف عمرم پر می شود از فرصت های سوخته و ساعتهای تمام شده و روزهای ته کشیده.

 اینها را به پای زنجموره و گلواژه نگذارید . در حال حاضر خیلی هم آرام و متین نشسته ام و بدون هیچ نوع دوشواری خاصی و با قلبی آرام و مرضی و راضی  اینها را می نویسم. 

 راستش را بخواهید انگار قلب و ذهنم خود بخود پارتیشن بندی شده اند . یک بخش به گازورها*ی همیشه مشغول اختصاص یافته و بخش دیگر به مطربهای مست لایعقل! خوب است راضیم ازین تقسیم اراضی. گازورها آن طرف تشت تشت رخت می شورند و مطربها هم این طرف می زنند و می نوشند و می رقصند .

 پیشتر زیر دست و پای کفی گازورها، همه ی آلات و ادوات مطربهای بینوا از کار می افتاد و خودشان هم چرکولک و بی دل ودماغ می شدند... اما این روزها کمی سر و صاحاب پیدا کرده اند . حدو مرزشان را جدا کرده اند . گازورها هم کار خودشان را می کنند گاهی هم البته شیطنت هایی دارند برای تصاحب کل فضا . اما در مجموع اوضاع رضایت بخش است و  حال و احوال در امان .  

حتی می خواهم بروم قاطی جنبش سی روز دیسیپلینی که بعضی از رفقای اینستاگرام راه انداخته اند. یعنی یک پارتیشن هم بدهم به چند تا ناظم سخت گیر و قلدر و ترکه ی خیس آلبالو به دست . بس که شل و ول و یلخی و عاطل و باطل روزگار گذرانده ام ، خسته شده ام . تا به حال تلاش برای هر نوع نظمی توسط گازورها و مطربهای فوق الذکر همیشه و همیشه به باد فنا رفته. شایدجادادن ناظم ها  کمی گره گشا باشد .(با وجودی که هنوز خوب جاگیر و پاگیر نشده اند اما بکیشان دارد مدام روی میز می کوبد و ازین که باز هم این وقت شب پای کامپیوتر نشسته ام عصبانی است . )

*رخت شور