X
تبلیغات
رایتل

بدی ،خوبی دیدید، حلال کنید!

دوشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:34

توی روانشناسی درمانی وجود دارد با نام  غرقه سازی. ازین روشها برای درمان اختلالات اضطرابی و ترسهای مرضی( فوبیها) استفاده می شود . یعنی فرد مشکل دار را برای مدت طولانی در معرض  محرک ترس آور یا اضطراب زا قرار می دهند و راه را بر هر نوع فراری! می بندند. این نوع درمان باعث می شود تا بیماربعد از خلاصی از موقعیت ، یاد بگیرد ترس و اضطراب بی جایی داشته چون هنوز سالم است و هیچ اتفاق هولناکی هم برایش نیفتاده.

من خودم یکی ازین مشکل دارها هستم. یعنی بی خود و بی جهت از رانندگی کردن می ترسم . موقع نشستن پشت فرمان ماشین شر و شر عرق می ریزم و قلبم می آید تو ی دهانم.  یک تجربه ی شکست خورده  هم دارم که بر می گردد به ده سال پیش. یعنی کمر همت بستم تا گواهینامه بگیرم و ماشین بخرم و اینها اما انگار گره را خیلی سفت نکرده بودم چون خیلی زود باز شد و من بی خیال ادامه ی کار شدم! یعنی طبق معمول این جور وقتها به جای درمان ترسم از رانندگی شروع کردم به بد و بیراه گفتن به مربی و این  که خیلی بی شعورست  و درست یاد نمی دهدو خلاصه زمین کج است در کل!نتیجه اش این شد که  میانسال شدم  و ناتوان از رانندگی  ! خفت ازین بالاتر؟!

 این روزها دوباره کمر همت بسته ام و این بار پنا ه برده ام به خوددرمانی و استفاده از روش غرقه سازی! یعنی بعد از دو بار رد شدن توی آزمون شهری، خیلی شیک و  مجلسی ماشین را بر می دارم و می روم توی پر هرج و مرج ترین خیابانهای نزدیک خانه . خانه مان هم الحمد لله و المنه و گوش شیطان کر! در جایی واقع شده که همه ی برو بچزهمسایه  پشت ماشین های سنگینشان،اول  سبیلها را تاب می د هند و بعد می زنند به چاک جعده . کلن تنها ماشین سایز کوچکی که این دور و برها وجود داردیکی ازین ماشینهایی است که تانکر آب دارند و با آن درختهای کنار خیابان را آب می دهند .توی یک همچین فضایی فکرش را بکنید که چه دلی می خواد آدمی مثل من با ماشین نقلی اش لای دست و پای هیجده چرخ ها بلولد !

یعنی کلن روش غرقه سازی را لوله کرده ام گذاشته ام توی جیبم ! فقط ایراد کار اینجاست  که زمان شاخ به شاخ شدن با تریلی ها و کامیوهای محلمان نمی دانم چرا به جای ترمز پایم می رود روی گاز؟! بعد خب مسلم است زحمت ترمز می افتد گردن  را ننده ی  گوگولی ماشین روبرویی . البته  زحمت نوازشهای کلامی را هم به این ترمز کردن اضافه کنید .  شاید درخو ش بینانه ترین شکلش بتوان گفت یکی از پیامدهای مثبت اما ناخواسته ی روش غرقه سازی اعمال شده توسط خودم! همین باشد و یکی دیگر از مشکلاتم را هم حل کند . یعنی من همیشه ازین که یک روزی  در معرض فحش و فضیحت جانانه قرار بگیرم می ترسیدم . امااین روزها خودم را تویش غرق کرده ام!

به گمانم این روش غرقه سازی می تواند یک جورهایی مرتبط باشد با ضرب المثل بسیار شیرین و پر از زندگی " مرگ یک بار، شیون هم یک بار" ! اگر خوب دقت کنید می بینید  که یک همچین چیزی را با زبانی نرمتر! گفته است . در هر صورت این پست جهت طلب حلالیت از شما دوستان جان نوشته شده . چون  اگر از اضطراب نمیرم و با ماشین به دیوار و کامیون و اینها نکوبم  و ضربه مغزی نشوم ، ممکن است توی چند روز آتی  یکی از راننده های  بی اعصاب هیجده چرخهای دور و بر خفه ام کند و جنازه ام را به صورت نمادین مصلوب کند پشت ماشینش و زیرش هم بنویسد رفیق بی کلکی  که  می خواست سلطان جاده ها شود! کاش جاده زندگی دنده عقب داشت! کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت! چرا خوبان می میرند همش آخه؟!

در کل حلال کنید !

 

یکشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:38

باید خیلی رسمی و جدی بنشینم و برای خودم برنامه ریزی کنم. این روزها بدجوری عنان زندگی از دستم در رفته . حالا کسی نداند خیال می کند تا به حال مثل یک سوار کار حرفه ای سوار بر اسب  اصیل زندگیم بودم و می تاختم و یکهو خیلی اتفاقی و نادر طور عنان و افسار از دستم در رفته و خلاصه زمین خورده ام !

به قول دوبلورهای سریال حریم .سلطان : حاشا سرورانم! زندگی من هیچ شباهتی به اسب های  تک تاز و اصیل عربی ندارد. از همان ب بسم الله بیشتر به لاک پشت  کوچک خسته و ملولی شباهت داشت که اصلن گردن نداشت تا افسار داشته باشد! سر کوچکش هم اغلب اوقات توی لاک  است و  فقط گاهی آرام آرام برای خودش تلو تلو می خورد و جلو می رود . بگذریم  اصل مطلب این است که احتیاج به برنامه ریزی دارم و یلخی و باری به هر جهت بودنم دیگر از حد گذشته جددن.


پ.ن) توی بلندی های مشکین شهر اردبیل برف می آید و اینجا توی پستی های شیراز هوا خنک می شود! اینجاست که شاعر می فرماد: جل الخالق ماشالله!



شلم شوربا درست مثل ذهن این روزهایم!

دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 13:36

1- از دیشب  تصمیم گرفته ام رژیم غذایی ام را سر و سامان بدهم . هر چند از وقتی مقاله ای خوانده ام در باب ارتباط گروه خونی و علابق غذایی کمی عذاب وجدانم در مورد نان و برنج خوردن کمتر شده  و فهمیده ام خیلی دست خودم نیست بلکه به خاطر گروه خونیست که در آن واقع شده ام! (یک جور فرافکنی دیگر خودتان می دانید که!)

 در هر حال از امروز تصمیم گرفته ام لااقل  نان کمتری بخورم و حواسم به کیلو کیلو هندوانه و طالبی خوردنم باشد. چون دیشب بعد از خوردن نصف یک هنوانه که قد و بالایی اندازه ی خودم داشت احساسم کردم شیرینی زده شده ام . درست مثل وقتهایی که چند تا شیرینی خامه ای را با ولع و دولپی می خورم. 

 به گمانم هندوانه ها هم تقلبی شده اند . یعنی باسرنگ تویشان شکر تزریق می کنند . اگر باور نمی کنید توی ذهنتان یک مقایسه ای بکنید بین هندوانه هایی که امسال خردادماه خورده اید با آنهایی که پارسال همین وقتها نوش جان می کردید. اصلن این روزها هیچ هندوانه ی کم شیرین و کم قرمز ی به تورتان خورده آیا؟  مطمئنم نخورده . پیشتر هندوانه خریدن تخصص می خواست و کار هر آماتور بی تجربه ای نبود . اما این روزها دیگر کار سختی نیست .  مثلن محمدرضا با همه ی تخصصش توی خریدن هندوانه وبعد ار کلی عرق ریختن و   بالا بردن هندوانه ی ده کیلویی روی شانه و چسباندن آن به لاله ی گوش و ضرب گرفتن رویش همان چیزی را می خرد که من بدون حتی یک بار لمس کردن  هندوانه می خرم . خیلی هم شیرین و آبدار و قرمز . خب دلیل آن غیر ازین است که هندوانه ها تقلبی شده اند ؟

 مورد دیگر این که توی این سی و اندی و کوروس سالی که  عمر کرده ام اصلن یادم نمی آید که  شیرینی هندوانه دلم را بزند  و بعدش دنبال یک شوری  ترشی چیزی بگردم! خلاصه که اوضاع به نظر غیر طبیعی می آید. از من گفتن ! به خاطر همین هم از امروز تصمیم گرفته ام مثل یک آدم متمدن یک قاچ هندوانه را توی بشقاب گذاشته و خیلی متین و صبور و با حوصله خوردنش را لفت بدهم و سراغ قاچهای بعدی نروم!

2- ممکن است بعد از این فاصله ی بین پست جدید با قبلی کمی طولانی تر از حد معمول بشود . بگذارید به حساب فراخ السلطنگی پیشرونده ام که توی فصل گرما اود می کند و تبدیل می شوم به یک موجود عاصی و غر غرو و کلافه . موجودی که هیچ کاری جز دوش آب سردگرفتن و غر زدن انجام نمی دهد ! فکرش را بکنید یک عدد آدم گرمایی مبتلا به سینوزیت و میگرن چقدر می تواند توی تابستان اذیت شود!همین الان طرف چپ پیشانیم به شدید ترین شکل ممکن درد می کند ! ( آیکون بر سر و سینه زدن و گریه ی بلند حضار!) 

3-پوست انداختن کار سختی است. عوض کردن شرایط مالوف اراده ای آهنین می خواهد. امان ازین بی قراری ها و اضطراب های بی  دلیل ...  سیتالوپرام و بوسپیراکس هم شاید کمک کنند ...

4- فرشته جانم،  یکی از دوستان عزیزم ،  لینک آهنگی را برایم گذاشته اند که از شنیدنش کیفور شدم . دوست داشتید شما هم بشنوید . این آهنگ همراه شد با دیدن عکسی  و خلاصه دلم دیگر سرجای خودش قرار ندارد....پوففففف

5- وای اگر رویا و خیال نبود...

 

گزارش لحظه به لحظه!

یکشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 20:51

آمدم توی بالکن بسیار تنگ و ترش خانه نشستم. لپ تاپم را هم آوردم تا مثلن  توی یک غروب دلنشین و هوای مطبوعش ، یک خاطره ی با نمک  برایتان تعریف کنم. اما خب این چیزها به ما محرومین  نیامده کلن.  بالکن کوچک مشکلات خاص خودش را دارد.سر جای نشستنم توی این یک وجب جا مشکل پیدا کردم.

 راستش را بخواهید رویم را طرف چپ می چرخانم چشمم می خورد به در دستشویی  حیاط همسایه های طبقه پایین. طرف راستم هم درست در مقابل دبلیوسی حیاط همسایه کناریست. مانده ام چه کار کنم. کلن خاطره از ذهنم پرید بس که درگیر قضای حاجت همسایه ها شدم. هی با خودم گفتم شاید بیچاره ها به خاطر حضور تو رودرواسی کنند و خلاصه خودنگهداری و مشکلات گوارشی بعدی برایشان پیش بیاید .

اصلن یک همچین منظره ای در خور نویسنده ی حساسی مثل من هم نیست . کوهی ، درختی ، دشتی دمنی ! آخر در موال هم شد ویو !  توی همین فکرها بودم که  خانم همسایه  با حجاب کامل و روسری آمدبرود برای تجدید وضو! به جان خودم چشم بر زمین دوختم تا یک وقت دچار خود نگهداری نشود. ولی گویا اولویتش چیز دیگری بود . یک جور امر به معروف نهفته و نهی از منکر زیر پوستی !  برای این که بفهماندپوشش من مشکل داردو  ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است ،حتی وقت قضای حاجت!  تا مرا دیدعین قرقی پرید و  از روی بند رخت چادرش را برداشت و سرش کرد . بعد یک نگاه مددکارانه  و مربیانه به من کرد  و چادرش را روی سرش مرتب کرد. انگار مثلن بخواهد برود برای یک سخنرانی در جمع سران مجالس  کشورهای اسلامی . حتی خیلی مومنه طور به گمانم اول با پای راست وارد دست شویی شد. ترسیدم کار به جاهای باریک بکشد و در را نبندد و بخواهد نحوه ی طهارت و اینها را هم یادم بدهد،  خیلی آرام جل و پلاسم را جمع کردم و آمدم توی هال! خاطره را فردا برایتان تعریف می کنم. چون واقعن ذوقم کور شد رفت پی کارش! هعی!

( تعداد کل: 6 )
   1       2    >>