X
تبلیغات
رایتل

همه ی غیر قابل استردادهای زندگی من!!

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 14:37

باید اسمم را توی لیست خیّرین فرهنگی و ورزش دوست! وارد کنند . چون  تقریبن از وقتی  فهمیده ام ورزش برای سلامت جسم و روح بسیار ضروری است به 20 باشگاه ورزشی کمک بلاعوض کرده ام .

تهران که بودم می رفتم این باشگاه های چیتان ، فیتان را بعد از کلی تحقیق  و معرفی و توصیه ی دوستان و آشنایان پیدا می کردم. باشگاه هایی که دارای شرایط اکازیون باشند . تمیز، کم جمعیت ، مدرن و شیک و خوش مسیر و ... خرج شهریه ی   بعضی هایشان هم خداییش خیلی بیشتر از دخل من بود. این جا هم کماکان همان روند سابق ادامه دارد و باشگا ههای خوب رد یابی و اسم من تویشان ثبت می شود  .

حالا این که کجایش می شود نیکوکاری و خیّری را برایتان توضیح  خواهم داد . خیرین گونه های مختلفی دارند و من توی دسته ی  تک سلولی های فراخ السلطنه از نوع دلخجستگان! قرار می گیرم!  این گونه از جانداران! فقط شهریه ی باشگاههای مختلف را به صورت نقدی حساب می کنند و بعد از آن دیگر سراغی هم از باشگاه مربوطه نمی گیرند! بدین گونه است که شهریه ی پرداختی ایشان می رود جزو کمک های بلاعوض غیر قابل استرداد!!

پی فریاد نوشت : خداوند توی این گرانی به دادم برسد چون باز هم هوس کار نیک کرده و قصد ثبت نام در چند جای ورزشی را دارم!!

 

 

 

توضیحات الپست القبل!

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:32

دیشب هر چه بد و بیراه بلد بودم نثار نویسنده ی بیگناهی کردم که ده – دوازده سال پیش کتابش را خوانده بودم .آن وقت ها  یک جوان گیج و ویج 20- 22 ساله بودم که دنبال راهی مطمئن برای زندگی می گشتم. راهی که تا آن وقت، هیچ کس نشانم نداده بود. یک روز کتابی خریدم که اسم دقیقش را یادم نیست ده قانون طبیعت یا قوانین دهگانه یا یک همچین چیزی . ازین کتابهایی که  برای همه ی مشکلات  عالم یک نسخه ی مشخص  و دسته جمعی می پیچند  .

 این یکی کتاب باریک ماریکی بود که عکس نویسنده اش را با میک آپ کامل ! روی جلدش داشت و  ده مورد را به عنوان قوانین طبیعت اسم برده و درباره ی هرکدامشان هم، دوسه صفحه ای توضیح داده بود. دست آخر هم نتیجه گرفته بود که هرکس این موارد را رعایت کند با طبیعت همسو شده و زندگی بر وفق مرادش می شود.

مثلن نوشته بود:   ثابت شده است نزدیک طلوع خورشید انرژی کائنات به اوج خودش می رسد و نزدیک غروب این انرژی تحلیل می رود . برای همین هم هست که گلها و گیاهان و گنجشک ها و خلاصه همه ی موجودات صبح علی الطلوع بیدار می شوند و نزدیک غروب هم  گلها بسته و مرغ ها راهی لانه ی خود می شوند! یا این که همه چیز طبیعت نظم و انضباط خودش را دارد . هیچ وقت خللی در کار فصول یا شب و روز و توالیشان پیش نمی آیدو هیچ وقت ، هیچ یک از چرخه های طبیعی به هم نمی ریزند . مورد دیگر پاکی و تمیزی است . توی طبیعت بکر و دست نخورده هیچ چیز آلوده ای وجود ندارد. همه ی جانوران راهی برای نظافت خودشان دارند . خاک قابلیت پاک کنندگی و جذب هر نوع آلودگیی را دارد و .... در طبیعت هیچ چیز اضافه و به درد نخوری وجود ندارد و ...  خلاصه همه ی این ها را گفته  و دست آخر هم همان طوری که گفتم نتیجه ی اخلاقی  گرفته بود که سحرخیزی ، نظم، تمیزی ، خالی کردن انبار منزل و ... باعث می شوند تا آدم همچین ،چیتان و جیگر بتواند به همه ی اهدافش برسد و مانعی توی کارش پیش نیاید.

خواندن این کتاب همانا و  افتادن کک رعایت اصول آن در تنبان اینجانب  هم همانا! این که حتمن همه چیز نظم و ترتیب داشته باشد و تمیز باشد و چیز اضافه نداشته باشم و سحر خیز ی پیشه کنم و ... شد یکی از اصلی ترین دغدغه های هر روزه ام .

 واین گونه شد که موردی مثل سحرخیزی  بیش از یک دهه ،نقش یک صافکار حرفه ای را برای دهان و اعصابم بازی کرده و می کند!   برای منی  که شب ها تازه حالم خوب و ذهنم  از چپر چلاقی خارج می شود و تمرکز پیدا می کنم، خیزش سحرگاهی الیم ترین عذاب ممکن است!

رعایت  نظم و  پاکی هم یکجور دیگری دخلم را می آورد. بیشتر وقت هایی که خانه هستم یا به جمع و جور کردن کمدها و کشوها مشغولم یا جارو  و تی می کشم و گردگیری می کنم! و  می ترسم اگر این کار را نکنم کائنات با من سر قوز بیفتد و یک طوری بشود که نباید!!

دیشب، در حالی که از کت و کول افتاده بودم، برای بار صد هزارم به نویسنده بد و بیراه گفتم!


پی نوشتی که برای شیر فهم شدنش باید رجوع شود به دو پست قبل! : خداوکیلی ، این درد و الم ذاتی وبلاگمان دامن این بینوا را هم گرفت!می گویید نه کلیک کنید!+

اندر باب خفاشیت!

چهارشنبه 26 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 02:31

آقاجان! خانم جان! من آدم سحر خیزی نیستم  و اصلن خیزش سحری از توانم خارج است. فکر کردن به سپیده دم  هم ،حالم را بد می کند!


 پ.ن . این روزها در به در دنبال کسی می گردم که به من  بگوید ؛ اگر یک نفر ،به هیچ عنوان قصد کامروایی نداشته باشد  ، باید چه کسی را، کی ، کجا و چگونه ملاقات کند ؟! 


معرفی

دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:58

امروز دلم می خواهد همین اول وقت ، وبلاگی را معرفی کنم که از آن بوی زندگی می آید . حتی نامش نیز احترام به زندگی است. جناب مستطاب زندگی را که بخوانی ، فارغ ازین که کجا باشی و چه حالی داشته باشی انگار دلت گرم می شود به جاری بودن لحظه ها و سر شاریشان از خود خود زندگی . چیزی که من خیلی تجربه اش را نداشتم و شاید برای همین هم هست که این قدر دوستش دارم!.وصف العیش، نصف العیش!!

 http://mostatab.blogfa.com

( تعداد کل: 9 )
   1       2       3    >>