X
تبلیغات
رایتل

گرفتاری از نوع فراخ- الکترونیک!

یکشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 16:16


نمی دانم چرا وقت کار و درس و مشق که می شود  دلم غنج می رود برای زیر و روکردن عکس های لپ تاپ! عکس هایی که طی 12 سال سینه یه سینه از این گوشی به آن گوشی و ازین دور بین و به آن کامپیوتر منتقل شده اند و دست آخر سر از این لپ تاپ پر سرو صدا در آورنده اند . (گویا فن لپ تاپم خراب شده با در حال خراب شدن است در نتیجه صدای تراکتور می دهد بلا به نسبت! یعنی جفت پا رفته است توی شکم کیس های قدیمی از بس که صدا می دهد و قار قار می کند. حالا من با این موسیقی متن "جگر در آر "چطور غرق در خاطره بازی می شوم و اینها بماند!)

یک وقت خیال نکنید که این خاطره بازی حالم را خوب می کند ها. خیر! بیشتر اوقات به دلایل مازوخیستی ،دنبال سیر زیست - تکاملی خودم می گردم و هی باخودم می گویم:آوخ که چه جوان رعنایی بودمی .. آوخ که چه پری و دمی داشتمی و حتما صدایم نیزمخملین بوده و حال چنین فرتوت شدمی !! ...و ازین جور اراجیف که فقط در راستای به فنا دادن ساعت های روز عمل می کنند و بس.

امروزهمه ی عکس ها را ریختم روی هارداکستر نال و خودم را راحت کردم. البته ماجرا که به همین جا ختم نمی شود . اصلا وقت خواندن و نوشتن مباحث جدی که می شود یادم می افتد به تمام فولدرهای لپ تاپ .علاقه ی عجیبی پیدا می کنم  به دسته بندی و مرتب کردن چیزها .    با یک وسواس زاید الوصفی مشغول مرتب کردن درایوها می شوم و گاه ساعت ها این فولدر تکانی طول می کشد و هیچ وقت هم آن طور که باید وشاید از آب در نمی آید و راضی ام نمی کند. 

نمی دانم شاید لازم شود همه ی این فولدرها را هم بریزم توی هارد مذکور.  

صبحگاهان من در شیراز!

چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 00:18




توضیحات مربوط و نامربوط به عکس فوق :


آن قدر کسر کار در پرونده ی کاری ام ثبت شده و آن قدر بی خیالی طی کرده ام  که می خواهم رکوردم را در گینس ثبت کنم:رکورد موخر ترین! کارمند جهان!!

* *چیه خب ؟ این که چیزی نیست ! آنقدر  با سالن مراقبت از زیبایی! نارفیقی کرده ام که در رشته ی کرکی ترین بانوی جهان ، جام را به خانه آورده ام!

***تازه اینها که هیچی، آنقدر پایان نامه ام را ننوشته ام و آنقدر دیر شده که می خواهم دست پیش بگیرم و مودبانه انصرافم از تحصیل را به اطلاع جهانیان برسانم! همین روزاست که دانشگاه اردنگی اش را رو کند اساسی! متاسفانه جامعه ی علمی یکی از کاراترین عناصرش را از دست می دهد !

**** آوخ از اضافه وزن! ...نه این که عید نزدیک است و اینها و کلا گرانی هم بیداد می کند گفتیم یک وقت آشناهای دور و نزدیک خیال نکنند دور از جون گرسنگی کشیدیم و اینها! بلکه نشان به نشان هیکل توپمان و به کوری چشم دشمنان اسلام و تحریمچی های فلان فلان شده ، عامو! داشتیم و خوردیم! ( در اینجا به صورت سمبلیک برای چهار تا شدن چشم قوم و خویش ها ،با چهار انگشت دست راستمان اشکم مبارک را نیز نشان خواهیم داد!) 

***** هم چنان برای خودمان خجسته ایم این روزها! نه فجری در کارست و نه زجری... در کل با سیب زمینی! مو نمی زنیم!