X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 18:54

اومدم یه "پَ نَ پَ" دیگه بذارم و برم پی کارم! گفتم یه وقت شاکی می شین و همچین خوشگل از تو لینکاتون ،دیلیتم می کنین که نفهمم از کجا خوردم!!


خلاصه هرچی ام به این سلولای خاکستری بی خاصیت فشار آوردم هیچی از توشون نتراوید که نتراوید !حتی یه بشقاب مویزو تا دونه ی آخر خوردم ولی خب فرجی نشد که نشد !

آمو! خشکسالی بیداد می کنه!...نیستش قبلا اینجا سیلاب و فوران تراوشات یکی از یکی بهتر و بدیع تر بود حالا خشکسالی ،خیلی تو روحیه ام تاثیر بد گذاشته!! اینقدر بد که وقتی از موسیو پرسیدم کی میتونی بیای دنبالم ؟ گفت : "خودتو اصلا ناراحت نکن !  ممکنه یک کم دیر برسم، ولی جون خودت بیخیال! یه امروزم اجازه بده زنده باشم!عزیزم  تاتو 10 تا نفس عمیق بکشی من دم  در ادارتون وایسادم!"


فکرشو بکنین که چقدر خوف و وحشتاکم کلا!!


پ.ن. : حالا من اومدم باکلاس بازی دربیارم و بگم سر تصلب سلول های خاکستری!! به این روز بد افتادم !... یه جورایی افه روشنفکری و نویسندگی و این جور خالی بندیا! ...حالا شما باید به روم بیارین و هی را به را ،تسخر از خودتون ساطع کنید آخه؟!

پَ نه پَ 2!!

چهارشنبه 22 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 20:45

 دیدم نابرده رنج ،بسی  گنج  بردم و اینا(لبخندای شما خودش یه گنجه به خدا!) در نتیجه سری دوم این محصولات را به خدمتتان عرضه  داشتم! باشد که مقبول طبع اوفتد!!

کلا در کپی پیست ،حالیست که فقط خمره های عصاره ی تنبلی می فهمندش و بس!!


***********


یارو اومده می‌بینه همکارم توی اتاق نیست. باز می‌پرسه خانم فلانی نیست؟
 ! میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط‌کش بزن در بیاد


رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...میگه : شمام دستشویی داری؟!

میگم : پ ن پ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

 

رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!

رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!

رفیقم شمارمو می خواست، گفتم: یادداشت کن 0932
میگه تالیا داری؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالی نداشت بهم تو تالیا خط داد!

دارم از گرما میمیرم، خودمو مثله چی دارم باد میزنم. بابام میاد میگه چیه ؟ گرمته ؟؟؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان می کنم!

رفتم سم بخرم واسه سوسک، یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!!!

به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر. میگه گرفتم وصل کنم؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فوت کن، قطع کن!

زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه پلیس 110 میخوام، بقیش هم آدامس بدین!

حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ  دارکوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز کنم !

یه طوطی گرفتم. فامیلمون اومده میگه طوطیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!

دارم تلویزیون می بینم.مادر بزرگم اومده کانالو  عوض کرده و میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!

میگم آقا شهید همّت کجاس؟ میگه بزرگراه شهید همّت؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام خودشو پیدا کنم یه خانواده‌ای رو از نگرانی در بیارم!!!

سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد!

در آسانسورو باز کرده کوبونده تو سر من از درد اشکم در اومده میگه آخی دردت اومد؟؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم شب جمعه اس  گفتم به یاد رفتگان ، یه دیده ای تر کنم!

 

پَ نه پَ!

دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 23:16

 یه کپی پیست مَشت! بخونید و بخندید!


******


صدای خرپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه ؟

میگم پـَ نه پـَ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!


از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم, میگه باقی پولتو میخوای؟

میگم پـَ نه پـَ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!

 

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای؟

میگم :پـَ نه پـَ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن!!!

 

بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟...

میگم پـَ نه پـَ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:... نیو فولدر

 

  با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم امبولانس بیاد؟

میگم :پـَ نه پـَ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم!


پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟

میگم:پـَـَـ نــه پـَ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه!

 

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟

میگم پـَ نه پـَ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم!

 

 یارو نشسته کنار خیابون نوک دماغش چسبیده به زمین دوستم میگه :معتاده؟

میگم پـَ نه پـَ میخواد انعطاف بدنشو به رخ بکشه

 

کارتمو دادم به بلیط فروش مترو میگه شارژش کنم

میگم پـَ نه پـَ دولو بزن روش!

 

شاید!

جمعه 17 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 00:45

زمان چونان یوزپلنگی ،تیزتک و بی محابا، بر من می گذرد

و هر روز رویایی در من می میرد و حسرتی جان می گیرد


هرچند زیستن نمی دانم و جز شیون بر مزارآرزوهای خاک کرده ،"هیچ" نکرده ام

اما ...

هنوز با رویای آسمانی رنگین شده  از پیوند آفتاب و باران ، مسحور می شوم...

هنوز رقص قاصدک با نسیم به وجدم می آورد...

هنوز...


کسی چه می داند ؟شاید ...باید زمستان زندگی را با همین ها سر کرد!


( تعداد کل: 12 )
   1       2       3    >>